صفى الدين محمد طارمى

402

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

مىشود از آنچه سواى محبوب است ، بتحقيق كه مفارقت مىكند از او قرار و شكيبايى ؛ پس ساكن نمىشود به چيزى اصلا ، و منبسط نمىشود با هيچ احدى از براى ضيق طاقت او و ديدن او كسى را كه مصاحب او باشد يا « 1 » مخالف او باشد حجاب بر محبوب خود ؛ پس بد مىشود خلق او با خلق ، و دوست مىدارد وحدت و خلوت را . « و دشمن مىدارد مصاحبت خلق را . » چرا كه او كراهت دارد اجتماع را به ايشان و مىبيند ايشان را كه مشغول مىگردانند او را از محبوبش ، و حال آنكه او جمع كرده است همّ را و قلب را به او ، و پراكنده مىكنند وقت و جمعيت او را با حبيب . و « لذيذ مىگردد موت » به سوى او . چرا كه او مىبيند موت را سبب لقاى حبيب ؛ پس خواهش مىكند و لذيذ مىداند او را از جهت اين . و الدرجة الثانية : قلق يغالب العقل ، و يحلي السماع ، و يصاول الطاقة « يغالب العقل » « 2 » يعنى زيادتى مىكند بر عقل و نزديك است كه قهر كند او را ، ليكن سلب نمىكند او را و غلبه نمىكند بر او بالكلّيه ، بلكه مخالفت مىكند او را در قوّت ثبات و شكيبايى . « و لذيذ مىگرداند به سوى او سماع را » و مىگرداند او را شيرين در مذاق او . چرا كه سماع برمىانگيزاند باطن را ، و برمىانگيزاند حركت شوق را ، و به ياد او مىآورد معشوق را و وصل او را و حركت مىدهد او را به جانب معشوق ، و مىكشاند او را در برانگيخته شدن و طرب ، و بعث مىكند او را بر شدّت طلب ؛ و فىالجمله موافق مىشود حال او در قلق و حركت ، چنان كه مخالف حال اوست عقل در ثبات و قرار . « و حمله و صولت مىكند بر طاقت » يك‌بار ؛ پس قهر مىكند طاقت را و نيست

--> ( 1 ) . ك : و . ( 2 ) . اصل : - يغالب العقل .